در فاصله معرفی صادق
محصولی به مجلس شورای اسلامی تا رای آوردن وی به عنوان وزیر کشور، محور
اصلی بحث های مطرح شده پیرامون وی، ثروت میلیاردی اش بود که در آمیزه ای
از واقعیت و شایعه، تکرار می شد و انعکاس می یافت.
اگر بخواهیم در این بحث ها، دقیق شویم، برغم شباهت مسایل مطرح شده، یک تقسیم بندی ظریف را می توان درباره این موضوع مطرح کرد:
1- گروهی از منتقدان محصولی، اصرار داشتند که یک شخص میلیاردر نمی تواند و نباید به مقام وزارت برسد. اینان تاکید داشتند که ثروت، پدیده ای نیست که با ارزش های انقلاب اسلامی همخوانی داشته باشد. آنها، حتی به خانه محصولی نیز اشاره می کردند و می گفتند که خانه او، از خانه غلامحسین کرباسچی هم بزرگتر است و مسایلی از این دست.
2- گروه دیگر منتقدان نیز بر این نکته تاکید داشتند که باید مشخص شود محصولی چگونه این ثروت را به دست آورده است، از طریق رانت و سوءاستفاده یا از راه های قانونی؟
"مذمت ثروت" موضوعی است که به ویژه در اوایل انقلاب به عنوان یک "اصل تردید ناپذیر" وارد ادبیات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران شد.
هر چند که ریشه یابی این امر، مجال فراخ تری می طلبد، اما به طور خلاصه می توان گفت که مردم به ویژه در رژیم گذشته، شاهد آن بوده اند که ثروت اندوزی ها، عمدتا از راه های غیرمشروع و زدو بندها و اجحاف و تعرض به حقوق مردم صورت گرفته است و لذا اصل بر این بود که هر کس ثروتمند است لاجرم، دارایی های خود را -در مخلص کلام- از راه ستمگری به دست آورده است.
البته متاسفانه در سالهای پس از انقلاب نیز شاهد وضعیت مشابهی در بین برخی از مسوولان بوده ایم که از رهگذر رانت خواری و دست یازیدن به اموال عمومی و بیت المال، یک شبه، ره صد ساله رفته و کوخ هایشان را در چشم به هم زدنی به کاخ تبدیل کردند و اتفاقا این امر نیز به استمرار همان "اصل تردید ناپذیر" که "ثروت بد است و ثروتمند موجودی پلید" کمک کرده است.
به یاد داریم که تا همین چند سال پیش، تقریبا هیچگاه در رسانه ها و محافل رسمی، کلمه "سرمایه دار" به کار نمی رفت مگر آنکه صفت "زالوصفت" به عنوان یک پسوند دائمی به دنبالش می آمد به گونه ای که گوش ها با کلمه "سرمایه دار" بدون این پسوند، غریبه بودند!
اقتصاد، قوانین خاص خود را دارد که به هیچ عنوان تعارف بردار هم نیستند و یکی از این قوانین و سنت های لایتغیر اقتصاد هم این است که شکوفایی اقتصادی یک جامعه، هرگز میسر نخواهد شد مگر از طریق به کارگیری سرمایه های انبوه و تجمیع شده والا سرمایه های خرد و اندکی که در میان اکثریت مردم پخش است و به کار معیشت روزانه آنها می آید، یارای تحول اقتصاد و پیشرفت آن را ندارند (جز آنکه از طریق مکانیزم هایی مثل تعاونی ها، باز هم به فرمول ثروت تجمیع شده رسید).
با این حال، در جامعه ای که ثروت ، "مذموم" و ثروتمند،" زالوصفت" معرفی می شود، همان اتفاقی می افتد که در سالیان اخیر شاهدش بودیم: خروج بی وقفه سرمایه از کشور و کمبود سرمایه گذارانی که حاضر به کارآفرینی در داخل باشند.
این وضعیت، طنز تلخی را نیز به وجود آورده است: از یک سو، ثروتمندان ایرانی را فراری داده ایم تا آنها با پول های خود، به اقتصاد کشورهای دیگر رونق دهند (و به عنوان مثال، از یک صحرای لم یزرع، دوبی امروز را بسازند) و از سوی دیگر، به هر دری می زنیم تا ثروتمندان خارجی را متقاعد کنیم که در ایران سرمایه گذاری کنند!
اگر جامعه ای بخواهد پیشرفت کند، در آن، هم باید زمینه های کسب ثروت برای عموم مردم فراهم باشد و هم، کسانی که ثروت اندوخته اند، محترم شمرده و مورد حمایت واقع شوند زیرا اگر قرار باشد در خارج از اقتصاد فشل دولتی، مثلا کارخانه ای احداث شود، نیروگاهی بنا گردد، کشت و صنعتی راه بیفتد، هتلی سر بلند کند و ... گام اول آن است که یک سرمایه گذار "دست به جیب" شود تا در نهایت تولیدی رخ دهد، چراغی روشن شود، توریستی بیاید و چند نفری از بیکاری به اشتغال برسند والا از سایر افراد جامعه که عمدتا هشت شان گرو نه شان است که نمی توان انتظار کارآفرینی و تحول آفرینی اقتصادی داشت.
در آموزه های اسلامی نیز این نکات مورد توجه قرار گرفته است. از جمله ، حضرت علی علیه السلام، به فرمانداران خود سفارش می کردند که از بازرگانان حمایت کنند زیرا آنها کسانی هستند که از راه های دور، احتیاجات مردم را تامین می کنند و به آنها می رسانند (نقل به مضمون)
نقل از عصر ایران
یکی از دوستان تعریف میکرد
|
|
یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف
میکنه...
سرت رو در نیارم،پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
ما باید این آقا رو بازداشت کنیم،ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما داشتی دنده عقب میرفتی
يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد
و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين
و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر
آورده كنى ؟
ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و
رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و
برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه
ميگفت :
- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من
؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و
ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده
اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا
هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى
كنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر
وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى
توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما،
هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر
دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان
دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را
آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و
سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه
ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما،
آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت
:
- اى خداى من! من از كار زنان سر در
نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان
چرا مي گريند؟
ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان
چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى
بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى،
دو باندى باشد يا چهار باندى ؟

با تشكر از : آتيه خانم

آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت
کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که آقایون فــکر میـکنند
خانم ها موجوداتی آسمانی هستند. در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر
ممکنه اما مطمئنا باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم.
….عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا حدود بسیار زیادی به
این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل و بی عـیـب نیـــستند. من از روی
تحلیل های بسیار زیاد ۱۰ نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که
آقایون رو واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد جنون
برسند.
شماره ۱۰
ـــــــــــــــــــــــ
خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند
چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد
دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک
تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند
و تعداد دوست پسرهایشان از ۵ نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی
که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش
گذاشتن روی کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه
آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را
برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.
شماره ۹
ـــــــــــــــــــــــ
از سایر خانم ها انتقاد می کنند
برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از
تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو
گرفته تا… تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که کفش خانم دیگری با کیفش ست
نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.
البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را
بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از
آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما
با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را
خواهند دید.
شماره ۸
ـــــــــــــــــــــــ
حسودی می کنند
بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به
همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن
شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!
شماره ۷
ـــــــــــــــــــــــ
خود را نیازمند نشان می دهند
بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از
همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را
تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است.
آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها
انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.
در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری
که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود
دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند.
البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم
های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش
ذهنی خود را حفظ کنند.
شماره ۶
ـــــــــــــــــــــــ
رمزی صحبت میکنند
جمله قدیمی ” نظر تو چیه؟” یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن
احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق
متوجه احساسات واقعی مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام
سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق
آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار
نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.
می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات
همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی
رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او
خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری
جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون
از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!
شماره ۵
ـــــــــــــــــــــــ
تجاوز به حریم شخصی
همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند
با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.
به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می
دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که
مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند
و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا
نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که
شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی
یک زمین بازی جوانمردانه است؟
شماره ۴
ـــــــــــــــــــــــ
بیش از اندازه احساساتی می شوند
آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)،
شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و … و بدتر از همه اینها زمانی است که
از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با
خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.
البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی
ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه “مامانی” هستند و
متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها
نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته
جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را
فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟
شماره ۳
ـــــــــــــــــــــــ
آنقدر خرید می کنند تا از حال بروند
هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود
ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته
تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در
پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر
مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.
اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها
تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از
این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به
عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.
شماره ۲
ـــــــــــــــــــــــ
پیوسته صحبت می کنند
متاسفانه “کریس راک” نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه
تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای ۴۵ دقیقه در مورد آن توضیح
داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید
بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما
اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را
بدانیم.
شماره ۱
ـــــــــــــــــــــــ
از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند
در جدال جنسی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب
خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط
جنسی حمله می کنند.
البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این
واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء
استفاده کنند.
یاد بگیرید آنها را تحمل کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید
رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس
شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار
دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این
مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به
توافق رسند.
گل آفتابگردان
رو به نور ميچرخد و آدمي رو به
خدا. ما همه آفتابگردانيم. اگر
آفتابگردان به خاك خيره شود و به
تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست.
آفتابگردان كاشف معدن صبح است و
با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت
و من تماشايش ميكردم كه خورشيد
كوچكي بود در زمين و هر گلبرگش
شعلهاي بود و دايرهاي داغ در دلش
ميسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان
بذر آفتابگردان را ميكارد، مطمئن
است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد.
آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با
خورشيد اشتباه نميگيرد، اما انسان
همه چيز را با خدا اشتباه ميگيرد!
آفتابگردان راهش را خوب مي داند و
كارش را دقيق ميشناسد. او جز دوست
داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد، كاري
ديگر ندارد. او همه زندگياش را وقف
نور ميكند، در نور به دنيا ميآيد و
در نور ميميرد. نور ميخورد و نور ميزايد...
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است.
آفتابگردان با آفتاب آميخته است و
انسان با خدا. بدون آفتاب،
آفتابگردان ميميرد و بدون خدا،
انسان نيز دوام نخواهد آورد.
آفتابگردان گفت: روزي كه
آفتابگردان به آفتاب بپيوندد، ديگر
آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه
تو به خدا برسي، ديگر "تويي" نميماند.
و گفت من فاصلههايم را با نور پر
ميكنم، تو فاصلهها را چگونه پُر ميكني؟
آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد.
گفتگوي من و آفتابگردان ناتمام
ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده
بود...
جلو رفتم بوييدمش، بوي خورشيد ميداد.
تب داشت و عاشق بود. خداحافظي
كردم، داشتم ميرفتم كه نسيمي رد
شد و گفت: نام آفتابگردان، همه را
به ياد آفتاب مياندازد! ولي نام
انسان، آيا كسي را به ياد خدا
خواهد انداخت؟
آن وقت بود كه شرمنده از خدا رو
به آفتاب گريستم...
با
تشكر از : قاسم سلطاني
نمي دونم شما تا حالا در مورد واژه
خالی بندی فكر كردين كه ممكنه سابقه ي
ديرينه اي هم واس خودش داشته باشه؟
این روزها عبارت خالی بندی به معنی
دروغ گرفتن و لاف زدن رایج شده است
اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش
یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد !
نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل
کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که
گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه
یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار
می گیرد را روی کمرشان می بستند و در
واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و
شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند
براي اينكه همديگر را مطلع كنند به هم
میگفتند که طرف "خالی بسته" و
منظورشون این بود که فلان پاسبان
اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور
کمرش بسته به اين معني كه در واقع
برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه
دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی
بندی رواج پیدا کرد. ولي اين واژه هيچ
ارتباطي به دروغگويي و لاف زدن به
صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در
این چند دهه ي اخیر این واژه متداول
شده و همچنان هم رو به تزايد است مشخص
نيست ولي شايد باید آن را به حساب
شيوايي بيش از حد زبان فارسي و غیر
منتظره بودن اعمال ما ایرانی ها گذاشت
که خیلی از کارهامون از روي يك روش
منطقی و نشات گرفته از يك اعتقاد راسخ
نیست بلكه احساسی، الگويي و متاسفانه
قابليت جوگير! شدن هم هست. البته شاید
هم در دوران گذشته نیازی به کاربرد
این کلمه به تعبير فعلي نبوده چون
هیچوقت جامعه ما این همه خالی بند
نداشته است!
روان شناسي خالي بندي
نگارش یافته
توسط محمود قوچانی
تقريبا همه دروغ مي گويند، اما دروغ
داريم تا دروغ ! جان هالند راست مي
گويد دروغ داريم تا دروغ : دروغ شاخ
دار، دروغ مصلحت آميز، دروغ كودكانه
و... اما دروغ هاي بي خطر يا كم خطري
هم هست كه همه ما در زندگي روزمره مان
زياد گفته يا شنيده ايم. در زمانه اي
كه مي شود به كمك انواع روش هاي
ارتباطي، ياد بگيريم كه صادق باشيم و
با يكديگر با احترام رفتار كنيم، چرا
به دروغ گويي عادت كرده ايم و چگونه
مي توانيم از شر اين عادت مزاحم، خلاص
شويم؟ روان شناسان به اين پرسش ها،
پاسخ هاي علمي و دقيقي مي دهند.

1- دروغ گوهاي مرضي : فرآيند دروغ
گويي از سن 4 تا 5 سالگي آغاز مي شود،
يعني همان زماني كه كودك، نسبت به
استفاده از زبان، آگاهي پيدا مي كند.
البته دروغ كودكان، معمولا بي ضرر و
صرفا به قصد رهايي از مخمصه يا رسيدن
به آن چيزي است كه دوست دارند داشته
باشند. اما در ميان بزرگسالان، اگر
دروغ هاي مصلحتي را كنار بگذاريم، به
اشخاصي برمي خوريم كه خيلي زياد و در
مسائل كوچك و بزرگ، دروغ مي گويند.
روان شناسان به اين افراد مي گويند:
دروغ گوهاي مرضي. دروغ گوهاي مرضي،
دروغ مي گويند تا در خيال خودشان از
حريمشان محافظت كنند، دوست داشتني و
موجه به نظر برسند، به منافع مادي يا
اجتماعي بيشتري دست پيدا كنند و يا
اين كه از مجازات فرار كنند. البته در
بيشتر مواقع، آن هايي كه از چنين
افرادي دروغ مي شنوند، خودشان تا
درجاتي متوجه اند كه فرد مقابلشان
دارد دروغ مي گويد و چه بسا كه دلشان
هم براي آن فرد بسوزد كه چرا چنين ذهن
بيماري دارد. دستة ديگري از دروغ گوها
هستند كه حساب شده، عامدانه و براي
كسب منافع شخصي، دروغ مي گويند و اين
كار را هم زياد و به صورت حرفه اي
انجام مي دهند. روان شناسان، اين
افراد را جزو شخصيت هاي ضداجتماعي
طبقه بندي مي كنند. اين گروه معمولا
زياد سر و كارشان به پليس، دادگاه و
زندان مي افتد. دروغ گويي معمولا با
گذشت زمان، بدتر و بدتر مي شود. چرا
كه اصل بر اين است كه وقتي آدم يك
دروغ مي گويد، بعدها ناچار مي شود كه
براي رفع و رجوع آن دروغ، دروغ هاي
بيشتري بگويد.
2- تمرين حقيقت چرا؟ : اصلا چرا دروغ
مي گوييم؟ روان شناسان، برخي از مهم
ترين دلايلي را كه باعث مي شود دروغ
بگوييم، اين گونه فهرست مي كنند: مي
خواهيم از درگيري پرهيز كنيم. نمي
خواهيم باعث خشم يا صدمة كسي بشويم.
نمي خواهيم احساسات كسي را جريحه دار
كنيم. مي خواهيم كسي را تخريب يا
روحيه اش را تضعيف كنيم. مي خواهيم
احترام و تحسين ديگران را جلب كنيم.
دوست داريم به قدرت بيشتري برسيم. نمي
خواهيم با حقيقت تلخي دربارة خودمان
مواجه شويم. دوست نداريم به
اشتباهاتمان اعتراف كنيم. مي خواهيم
فعلا روي قضيه اي را بپوشانيم، به اين
اميد كه شايد بعدا اوضاع، بهتر شود.
جالب اين كه خيلي از مواقع، ممكن است
نيت شخص دروغ گو هم خيرخواهانه باشد،
هر چند كه دروغ گويي در اكثر مواقع،
ريشه در خود شخص و خودخواهي شخص دروغ
گو دارد. اما سؤال مهم تر، اين است كه
آيا مي توانيم با يادگيري و تمرين
مهارت هاي ويژه اي، خودمان را مقيد
كنيم كه هميشه و تحت هر شرايطي، حقيقت
را بگوييم و از دروغ گويي خودداري
كنيم؟ پاسخ روان شناسان، اين است كه
بله، اين كار در بيشتر مواقع امكان
پذير است، اما به تمرين و ممارست نياز
دارد. بايد ياد بگيريم الگوهاي فرار
از حقيقت را كه در ذهنمان شكل گرفته،
كم كم از بين ببريم تا بتوانيم نوعي
رابطة سالم و احترام آميز را با
مخاطبانمان سر و شكل بدهيم.
3- تغيير ذهنيت با فرض اين كه شخص
دروغ گو از نظر رواني دچار مشكل حادي
نيست، روان شناسان مي گويند كه دروغ
گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعي
انتخاب اشتباه مي زند و از بين راست و
دروغ، دروغ را انتخاب مي كند تا به
زعم خودش، شرايط را به نحو مؤثري
مديريت كرده باشد. دروغ گويي هاي بي
خطر يا كم خطر نيز در بيشتر موارد،
صرفا ريشه در يك تنبلي ذهني دارد و به
شكل يك عادت غلط در روح و روان شخص
دروغ گو رسوخ مي كند. روان شناسان
اعتقاد دارند براي كسي كه به دروغ
گويي عادت كرده، بهتر اين است كه اول
از همه، ذهنيت (mindset) خودش را
تغيير بدهد تا بتواند راست گويي
مهارتي (skillful honesty) را بياموزد
و به كار ببندد.
4- تصميم عجولانه، ممنوع چه چيزي باعث
مي شود ما به اين فكر بيفتيم كه دروغ
گفتن، بهترين راه حل در وضعيت موجود
است؟ چه ترسي در پشت اين انتخاب
اشتباه، پنهان شده است؟ ترس از اين كه
اشتباه كرده باشيم؟ ترس از اين كه
ديگران از ما خوششان نيايد؟ ترس از
اين كه قادر نباشيم حقيقت را در قالبي
محترمانه، قابل پذيرش و قابل تحمل
عرضه كنيم؟ چرا فكر مي كنيم كه دروغ
در شرايط خاصي مي تواند نتيجة خوبي به
همراه داشته باشد؟ و... سؤالات بالا
را به دقت بررسي كنيد و دربارة پاسخ
هايتان عادلانه قضاوت كنيد. وقتي
انگيزه هاي دروغ گويي تان معلوم شد،
بهتر مي توانيد خودتان را مجهز كنيد
تا اگر دوباره سر و كلة ميل به دروغ
گويي پيدا شد، آن را از سر راه
برداريد. اما قبل از اين كه بخواهيد
كاري بكنيد يا عكس العملي از خودتان
نشان بدهيد، تمام گزينه هاي احتمالي
را بررسي كنيد. دروغ گويي در خيلي از
موارد، نتيجة تصميم گيري هاي عجولانه
و عاري از تدبير است. وقتي متوجه شديد
كه داريد دروغ سر هم مي كنيد، مكث
كوتاهي بكنيد و از مخاطب خودتان اجازه
بخواهيد تا بار ديگر، سؤال او و شرايط
و موضوع مورد بحث را بررسي كنيد. شايد
زمان، اين اجازه را به تان بدهد كه سر
و ساماني به افكار تان ببخشيد. در
همين زمان مي توانيد در كنار بررسي
مسأله، نيت و انگيزة خود تان را نيز
ارزيابي كنيد.ذهنتان را متوجه شخص يا
جملة قصاري كنيد كه شما را به راست
گويي دعوت مي كند. چه بهتر كه پيشاپيش،
مجموعه اي از اين نوع جملات سودمند و
پرمغز فراهم كرده باشيد يا پيشاپيش،
فهرستي از كساني را كه دوستشان داريد
و مورد احترام تان هستند، گردآورده
باشيد. صادقانه از خودتان بپرسيد كه
در شرايط كاملا واقع بينانه، اگر
راستش را بگوييم، بدترين اتفاقي كه
ممكن است بيفتد، چيست؟
5- درك طرف مقابل تصور كنيد شما باعث
شده ايد موقعيتي متفاوت از آن چه كه
بايد، به وجود بيايد و فرض كنيد كه
شما مسبب اين وضع نابهنجار بوده ايد.
اگر فكر مي كنيد كه شايد با بحث
بتوانيد به يك درك متقابل برسيد و
تلخي حاصل از ابراز حقيقت را بگيريد،
بهتر است از اين نوع عبارات و جملات
استفاده كنيد: شايد اين حرفي كه مي
خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفا
صبور باشيد... برداشت من اين است كه...
آيا شما هم چنين برداشتي داريد؟ مي
دانم كه شايد اشتباه كرده باشم، اما
مي خواهم شما هم بدانيد كه... سعي
كنيد حتما نشان بدهيد كه احساس طرف
مقابل را درك مي كنيد. مثلا ابتدا
بگوييد: من درك مي كنم كه تو عصباني
هستي و... و سپس نظر خودتان و در صورت
امكان، راه حل هاي پيشنهادي تان را
ارائه دهيد. سعي كنيد احساستان را به
نوعي در كلام، لحن و رفتار خودتان به
مخاطب منتقل كنيد:
من هم از اين كه فلان كار، رأس زمان
مقرر تمام نمي شود، واقعا ناراحتم.
شما مي توانيد اين ناراحتي را در صدا
و چهره من ببينيد... سپس توضيح بدهيد
كه قصدتان اين نبوده و سريع نتيجه
گيري كنيد كه: الان مي خواهم در حضور
شما برنامه اي تنظيم كنم كه هر چه
سريع تر، كار تكميل شود. و دقيقا مشخص
كنيد كه كدام بخش از گفته هايتان
واقعيت است و كدام بخش، تصورات و
نظرات شماست. اگر اين كار را نكنيد،
ممكن است كم كم به سراغ جعل واقعيت و
نهايتا سراغ دروغ گويي برويد.
چند روش تمريني براي اينكه هيچوقت
خالي نبنديم!
گفتن حقيقت
وظيفه ماست!

مسدود كردن آن دسته از مسيرهاي ذهني
كه منجر به دروغ گويي مي شود، نياز به
تمرين دارد. وقتي شخصي با يك موقعيت
خطير و پراسترس مواجه مي شود، ممكن
است در يك آن، دوباره به سراغ روش هاي
آشناي قديمي براي دروغ گويي برود.
روان شناسان توصيه مي كنند با به خاطر
سپردن 6 نكته زير، مي توانيم از مهارت
راست گويي كه در وجود همگي مان هست،
بهره مند شويم. آن ها به ما مي گويند:
۱ـ خونسردي خود را حفظ كنيد. وقتي كه
خونسرد باشيد و تمركز حواس داشته
باشيد، خيلي راحت تر و بهتر مي توانيد
از مهارت هاي خودتان استفاده كنيد.
۲ـ وقتي حقيقت را مي گوييد، ممكن است
بعضي ها عكس العمل منفي از خودشان
نشان بدهند. البته شايد هم دليل موجهي
براي اين ابراز خشم و ناراحتي وجود
داشته باشد. مثلا شايد اين حقيقت،
نشان دهنده بدقولي شما در اجراي يك
قرارداد باشد. اما به هر حال بايد
بياموزيد كه اين وظيفة شماست كه مانند
يك آدم بالغ و مسؤوليت پذير، در لحظات
خشم و ناراحتي مخاطب تان هم در كنار
او حضور داشته باشيد. روان شناسان بر
اين باورند كه گاهي اوقات، ضعف و
خطايي كه در وجود ديگران مي بينيم،
ناشي از رويكرد اشتباهي است كه ما
خودمان انتخاب كرده ايم. در واقع، اين
زاوية ديد خودمان است كه ايراد دارد.
شايد از يك زاوية ديگر هم بشود به هر
چيزي نگاه كرد. اين مي تواند اولين
قدم باشد براي اين كه به مهارت هاي
بيشتر برسيد، چرا كه هيچ كس نمي تواند
چيزي كه وجودش را باور ندارد، بهبود
ببخشد.
۳ـ برنامه ريزي داشته باشيد. مديريت
زمان، يكي از كليدي ترين عناصر لازم
براي رسيدن به آسودگي خاطر است. وقتي
كه مي دانيد چه تعهداتي داريد و چه
زماني بايد آن ها را انجام دهيد، بهتر
مي توانيد براي آن برنامه ريزي كنيد.
اين طوري، كمتر ممكن است در شرايطي
گير كنيد كه در آينده مجبور به دروغ
گويي شويد.
۴ـ از عذرخواهي نترسيد. تا حالا چند
بار مجبور به دروغ گويي شده ايد فقط
به اين خاطر كه نخواسته ايد عذرخواهي
كنيد؟ وقتي اشتباهي مرتكب شديد، نفس
عميقي بكشيد، اشتباه را بپذيريد و
بابت عمل يا رفتار اشتباه تان
عذرخواهي كنيد. عذرخواهي نه تنها
احساس گناه و استرس را از شما دور مي
كند، بلكه باعث مي شود آسيب ها و
خسارت هاي احتمالي تان نيز جبران شود.
به علاوه، اعتراف به اشتباه و
عذرخواهي كردن، دو نشانة مهم از شخصيت
قوي و روحيه ي بالاست.
۵ـ يك منبع الهام بخش براي خودتان
فراهم كنيد. تاريخ پر است از انسان
هاي بزرگ و سخنان پرمغزي كه هر كدام
مي تواند به ما انگيزه اي قوي بدهد.
براي اين كه مهارت هاي راست گويي
خودتان را هر از چند گاهي تقويت كنيد،
به زندگي اين افراد و سخنان با
ارزششان دقت كنيد. ممكن است بدون
تجديد قواي اينچنيني، باز هم فيلتان
ياد هندوستان كند و...
۶ـ بر روي آن چه بيش از هر چيز ديگري
برايتان اهميت دارد، تمركز كنيد. حواس
خودتان را متمركز كنيد بر روي رفتاري
كه دوست داريد و تصوير ايده آلي كه از
خودتان و در ذهن خودتان ساخته ايد.
اين تصوير مي تواند شما را در ادامه ي
راه هدايت كند و باعث شود انگيزه ي
بيشتري براي حفظ مهارت هاي راست گويي
و استفاده از آن ها داشته باشيد.
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
موفقيت
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
روابط
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان ''همه مردها نادانند'' مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: ''فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده.
'' نام اين كار تماس تلفني ''ازت متنفرم/عاشقتم'' است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
بلوغ
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
فيلم كمدي
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
دست خط
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش ''خرچنگ قورباغه'' استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به ''ي'' ها و ''ن'' ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
حمام
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
خواروبار
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
بيرون رفتن
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.
آينه
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
يافتن يک نشاني
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: ''فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،'' و ''ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم.''
پذيرش اشتباه
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
جامه شيك پوشيدن
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
شستن لباسها
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
عروسي
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد ''مراسم جشن'' صحبت ميكنند، مردان درباره ''ميهماني هاي دوران مجردي.''
اسباب بازي
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.
سبيل
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.
نام مستعار
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب ميز
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگو مگوها
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود


